۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

خاك عالم







"" اوا خاك عالم"" 
قبلا" ها هر وقتي خاله خان باجي ها  در نهايت تعجب و بهت فرو ميرفتند  يا خداي ناكرده  به قول امروزي ها قصد مخ زني كسي را داشتند   تمام احساسات خود را  در اين  جمله خلاصه ميكردند  و اين جمله را با چنان مهارتي (بخوانيد ناز و عشوه ) بر زبان ميراندند كه مخاطب اگر از جنس مخالف بود  كاملا" تحت تاثير قرار ميگرفت  و  چنان به وجد ميآمد كه  حاضر ميشد تن به هر خواسته سهل  يا سختي بدهد  و رضاي خاطر معشوق را بدست آورد .
در آن ايام كه  بچه بودم هميشه فكر ميكردم اين "" خاك عالم""   عجب ورد  و عجب تحفه گرانبهائي است  كه حتي بر زبان راندنش اين چنين معجزه ميكند  و از سويداي دل بارها آرزو ميكردم كه اي كاش براي يكبار هم كه شده مشتي از اين خاك عالم نصيب ما شود .
بلاخره  براي يكبار هم كه شده به آرزويمان رسيديم اين روزها و سالها   يك خط در ميان خروار خروار خاك عالم بر سرمان ميريزند  اما افسوس كه  جنس اين خاك هم مثل خيلي از  چيزها ديگر  تقلبي شده و  ديگر معجزه نميكند   تنها خاصيتش سوزش چشم  و  گرفتگي  گلو و هزار درد بي درمان است    گويا  اين تحفه اينبار نه از هندوستان كه  از كشور دوست و برادر عراق نصيب ماشده  
از ديشب تا بحال گرد و غبار غليظ تمام شهر را پوشانده  و نفس كشيدن  واقعا" مشكل شده .