
"" اوا خاك عالم""
قبلا" ها هر وقتي خاله خان باجي ها در نهايت تعجب و بهت فرو ميرفتند يا خداي ناكرده به قول امروزي ها قصد مخ زني كسي را داشتند تمام احساسات خود را در اين جمله خلاصه ميكردند و اين جمله را با چنان مهارتي (بخوانيد ناز و عشوه ) بر زبان ميراندند كه مخاطب اگر از جنس مخالف بود كاملا" تحت تاثير قرار ميگرفت و چنان به وجد ميآمد كه حاضر ميشد تن به هر خواسته سهل يا سختي بدهد و رضاي خاطر معشوق را بدست آورد .
در آن ايام كه بچه بودم هميشه فكر ميكردم اين "" خاك عالم"" عجب ورد و عجب تحفه گرانبهائي است كه حتي بر زبان راندنش اين چنين معجزه ميكند و از سويداي دل بارها آرزو ميكردم كه اي كاش براي يكبار هم كه شده مشتي از اين خاك عالم نصيب ما شود .
بلاخره براي يكبار هم كه شده به آرزويمان رسيديم اين روزها و سالها يك خط در ميان خروار خروار خاك عالم بر سرمان ميريزند اما افسوس كه جنس اين خاك هم مثل خيلي از چيزها ديگر تقلبي شده و ديگر معجزه نميكند تنها خاصيتش سوزش چشم و گرفتگي گلو و هزار درد بي درمان است گويا اين تحفه اينبار نه از هندوستان كه از كشور دوست و برادر عراق نصيب ماشده
از ديشب تا بحال گرد و غبار غليظ تمام شهر را پوشانده و نفس كشيدن واقعا" مشكل شده .
0 نظر:
ارسال یک نظر