۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

شروع از ميانه راه

بلاخره شروع كردم، نميدانم چرا .
فعلا" كه مدتي است سخت دلگيرم از كي و از كجا بماند ، ولي هر چه هست فعلا" اوضاع بكام خيلي ها تلخ و به كام عده اي هم بشدت شيرين و گوارا ست ، نوش جانشان ما كه حسود نيستيم .
مقصدشان كه به ناكجا آباد است اما اميدوارم حالا كه بر اسب مراد سوارند لااقل پياده ها را زير نگيرند ، كاش ميشد پياده ها راه خودشان را بروند نه اينكه آنها را مثل اسير دست بسته بدنبال خود بكشانند اما حيف كه نميشود ، اين كشتي طوفان زده تنها به يك سو ميرود ، لاجرم ما هم بايد برويم حالا خواه چهار روز ، خواه چهار سال يا چهل سال ديگر بر ميگرديم و از اين مبدا به مقصدي روشن حركت خواهيم كرد .
تا آن زمان